...!؟
بدانید و آگاه باشید که این وب دیر به دیر به روز می شود!
دارم می رم . دیگه یه چند مدتی نمی خوام بنویسم. اگرم خواستم دیگه اینجا نمی نویسم. اما همیشه به اولین وبی که داشتم سر می زنم. امیدوارم که این آخرین وبم نباشه. شاید بعدا یکی دیگه درست کردم. عیدتون مبارک. همتون رو دوست دارم. -می دونی چیه؟خیلی دوستش دارم! -ااا!خوی چرا بهش با نگات نمی فهمونی؟؟ -مگه نفهمیدی اون نمی تونه ببینه؟ -اوه!خب خودت بهش بگو! -نمی شه!ااولا که یه دختر هیچ وقت به کسی نمی گه دوستت دارم بعد هم اون نمی شنوه!!تازه دوست دارم از زبون خودش بشنوم.ولی.......... -آآآاه!پس باید صبر کنی تا خودش درک کنه و بهت بگه!! -متاسفانه اینم نمی شه چون او نمی تونه حرف بزنه!!!!! باران:دیروز اونقدر ناراحت بودم که می خواستم از ناراحتی گریه کنم.ولی امروز خیلی خوش حالم.اونقدر که دلم می خواد از خوش حالی گریه کنم!!!! -:پس دیروز و امروزت مثل هم شد!!! چشمام رو می بندم تا اون رو نبینم.اونی که زیباییشو به به چه آسونی و بدون هیچ بهایی در اختیار دیگران می ذاره. قدر خودتو بیشتر بدون ..... چشمام رو می بندم.... بچه:مامان معلم دینیمون گفته روز قیامت هر چه قدر از موهاتون معلوم باشه همون قدر رو با منقاش می کنن.تو دردت نمی گیره می خوان همش رو بکنن؟؟؟ مامان بچه:خب!!!!! بچه:راستی مامان معلمون گفته اون دنیا زنای بی حجاب رو با موهاشون آویزون می کنن!!نمی خوای موهاتو کوتاه کنی؟؟؟؟ مامان بچه:!!!! بچه:راستی مامان معلمون گف......... مامان بچه در دلش(......)* معلمت رو ببرن با این درس دادنش!! *به دلیل داشتن بدآموزی سانسور شد!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ضروری نوشت:اینایی که در مورد قیامت نوشتم طبق شنیده ها بود و به دلیل نرفتن به اون دنیا از صحت اونا خبری ندارم بعدا نوشت:راستی من نمی تونم برای بچه های blogfa نظر بذارم.نمی دونم چرا؟؟به همین خاطر ازم ناراحت نشید.فعلا پایین کامنتتون جواب می دم. امروز مامان و بابام می خواستن برن دارالرحمه.مامانم گفت عجله کنید دیر می شه ها!!! بابام خندید و گفت نترس!مرده ها جایی ندارن که برن کاری هم که ندارن پس تا ابد منتظرمون می مونن!!! با اینکه حقیقت تلخی بود و ولی همه لبخند زدیم. در جایی نوشته شده است در طول همهٔ اعصار و در بسیاری از تمدنها حجاب در شکلهای گوناگون وجود داشتهاست حتی حجاب در جهان باستان نیز وجود داشته ولی به شکل دیگر. در این جا سوال پیش می آید که این حجاب کی شکل اصلی خود را پیدا کرده است؟؟؟ *در فرنگستان: مرد:عزیزم این پارچه چیه که بر سرت انداخته ای؟ زن تحت تاثیر مد:نمی دونم.می گن یه نوع حجاب جدیده که تازه تو ایران مد شده. مرد:پس چرا بقیه فقط سرت رو پوشوندی وبقیه جاهات؟؟ زن:آقا.این شکل دیگه ای از حجابه.مثله اینکه فقط سر کافیه!اونم نصفش. *در ایران: مامور:خواهرم.حجابت را درست کن!! -ببخشیدا!ما حجاب داریم.ولی نوعش فرق داره.شما متوجه نمی شی.چشم بصیرت می خواد!! مطالبی که می خونید مکالمات تلفنی واقعی ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مایکروسافت در انگلستان هست: منبع:http://mehrshad1365.persianblog.ir/ برگرفته از:http://amar-pgu.blogfa.com/cat-6.aspx ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوستای عزیز من یه چند روزی نیستم.بعد که برگشتم به همه سر می زنم. دختری را که در تصویر می بینید ، کتی کرکپاتریک نام دارد؛ کتی 21 ساله به همراه نامزد 23 ساله خود نیک برای جشن عروسی شان آماده می شوند این عکس تنها چند دقیقه قبل از مراسم عروسی این دو جوان ، در روز 11 ژانویه 2005 گرفته شده است کتی مبتلا به سرطان است و بیماری وی در بدترین وضعیت خود قرار دارد؛ وی مجبور است هر روز ساعاتی زیر نظر پزشک و دستگاه های مخصوص قرار بگیرد. در این عکس ، نیک منتظر است تا کتی یکی دیگر از شیمی درمانی هایش به پایان برساند کتی علیرغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان ، ضعف بدنی ، شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین ، قصد دارد مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند . وی به خاطر بیماری اش همیشه در حال کاهش وزن است ، به همین خاطر مجبور شد هر چه به روز عروسی اش نزدیک تر می شود ، لباس عروسی اش را کوچک تر و کوچک تر کند. کتی در ویلچیر خود نشسته و به ترانه ای که نیک و دوستانش می خوانند گوش می دهد. کتی تنها پنج روز بعد از مراسم عروسی اش فوت کرد. دیدن زنی که علیرغم بیماری سرطان و آگاهی به عمر کوتاه مدت اش ، ازدواج می کند و تمام مدت لبخند بر لب دارد ما را به این فکر می برد که خوشبختی دست یافتنی است ، مهم نیست چقدر دوام می آورد برگرفته از وبلاگ چرت و پرت های یک دیوانه.http://avinaar.blogfa.com/post-38.aspx ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت ١:نوشته ی بالا واقعا من رو تحت تاثیر قرار داد و ............... پی نوشت ٢:این روزا فقدان دوستی رو که هم مطالبش و خودش رو واقعا دوست داشتم رو حس می کنم و دعا می کنم زودتر برگرده. پی نوشت ٣:هنوز هم منتظر پیشنهاد های شما برای فیلم هستم.نمی دونم چرا دوستان در رابطه با سوال ها جوابی نمی دن.لطفا جواب بدید!!! پی نوشت ۴:دوستان می پرسن چرا دیر به دیر آپ می کنی؟؟من اون جمله ی بالا رو محض تزئین نذاشتم. خیلی وقت بود می خواستم در مورد فیلم های مورد علاقم بنویسم.سریال ها و فیلمای مورد علاقم که بعضی رو دیدم و بعضی رو دوست دارم ببینم بدین صورت است.ممکن بعضی قدیمی باشن ولی خب دوس دارم!!: ١.ادوارد دست قیچی ٢.سوئینی تاد ٣.Big Fish 4.مرد بله بگو 5.مرثیه ای برای یک رویا 6.جاده مالهالند 7.رقصنده در تاریکی 8.بنجامین باتن 9.سریال قهرمانان 10.سریال LOST 11.تایتانیک 12.Friends 13.برباد رفته 14.دزیره 15.سریال High School Music 16.Melisa ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ حالا کتابای مورد علاقم: 1.بر باد رفته 2.دزیره 3.بلندی های بادگیر(عشق هرگز نمی میرد) 4.رومئو و ژولیت 5.بینوایان 6.استخوان های دوست داشتنی 7.مجموعه داستان های بچه های بدشانس 8.داستان های شهر اشباح ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اگه من بخوام این لیست رو ادامه بدم که هیچی.تازه هنوز کلیش مونده.به هر حال شمام به من کتابا و فیلمایی رو که دوست دارید معرفی کنید.اصلا من تمام کسایی رو که به وبم سر می زنن رو به این کار دعوت می کنم.بعد بهم خبر بدید تا بیام ببینم.خوش حال میشم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پیشاپیش عیدتون مبارک...
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری : یک کامپیوتر سفید...
*
مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...
مشتری : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درایو ... هنوز روی میزمه .. ببخشید ...
*
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام ... من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و ...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
*
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...
*
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
*
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خریده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...
*
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه ... اون یکی کار می کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer
*
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟
*
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟
![]()
![]()
![]()
وی مجبور بود در طول مراسم عروسی اش کپسول تنفسی اش را به دنبال خود داشته باشد . در این تصویر پدر و مادر نیک را می بینید. آنها از اینکه می بینند پسرشان با عشق دوران دبیرستان خود ازدواج می کند بسیار خوشحال هستند![]()
طی مراسم عروسی ، کتی مجبور می شد برای لحظاتی استراحت کند. او به خاطر ضعف و درد نمی توانست به مدت طولانی بایستد.![]()
![]()





.gif)

.gif)
.gif)

| Design By : Night Skin |

